<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0">
	<channel>
		<title><![CDATA[عاشقانه ها]]></title>
		<link>http://www.mermiad91.blogsky.com</link>
		<description><![CDATA[A love that is never ending. a love that's deep and true.a love that &nbsp;brings true hapiness. a love . . . a that's a love.i feel]]></description>
		<language>fa</language>
		<generator>RSS Generated by BlogSky.com</generator>
		
			
				<item>
					<title><![CDATA[یادداشت نوزدهم]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/18/post-300/</link>
					<description><![CDATA[<P>و اما امروز</P>
<P>من امروز عصبی هستم</P>
<P>از خودم</P>
<P>از تو</P>
<P>از او </P>
<P>از همه </P>
<P>از همه چیز&nbsp;</P>
<P>اما</P>
<P>تنها امید . . . </P>
<P>&nbsp;</P>
<P>شاید فردا&nbsp;روز زیباتری باشد</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Tue, 8 Jul 2008 00:09:07 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=300</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/18/post-300/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یادداشت هجدهم:تولد تو]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/14/post-299/</link>
					<description><![CDATA[<P>و اما امروز</P>
<P>۱۳ تیر تولد علی</P>
<P>دیدی آخرشم اینقد غصه روز تولدتو خوردم که تموم شد و یادم رفت بیام تو وبلاگم واست یه تبریک خوشگل بذارم و خوشحالت کنم!</P>
<P>دیدی اینقد سرم شلوغ شد و حواسم همه جا رفت الا به وبلاگم که بیام و یه تبریک که این همه مدت انتظارشو می کشیدم بذارم !</P>
<P>دیدی اینقد تو گوشه کنارای ذهنم دنبال یه جمله فقط یه جمله گشتم اما هر چی بیشتر گشتم کمتر تونستم بنویسم</P>
<P>چرا همیشه همه چی اونجور می شه که ما اصلا فکرشو نمی کنیم ؟</P>
<P>این هم از اون علامت سوالهای پر رنگ ذهنمه که هیچ وقت جوابی براش پیدا نمی شه ؟ !</P>
<P>فدای سرت اصلا مهم نیست مهم اینه که من اولین نفری بودم که بهت تبریک گفتم</P>
<P>و تو هم که نه اعتراضی و نه شکایتی که چرا تو وبلاگت&nbsp;یه خطم از من ننوشتی&nbsp; . . . </P>
<P>به عاشقیمون قسم که می تونم&nbsp; تابستون و پاییز و زمستون و بهار دیگه هم </P>
<P>وفاداری کنم و تولد های &nbsp;بعدیت جشن بگیرم و بگیرم و بگیرم و . . . تا . . . </P>
<P>فعلا فقط می گم با یه روز تاخیر تولدت لمس بودنت مبارک</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 4 Jul 2008 00:50:59 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=299</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/14/post-299/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[شیطان]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/14/post-298/</link>
					<description><![CDATA[<P>شیطان<BR>اندازه یک حبه قند است<BR>گاهی می افتد توی فنجان دل ما<BR>حل می شود آرام آرام<BR>بی انکه اصلا ما بفهمیم<BR>و روحمان سر می کشد آنرا<BR>ان چای شیرین را<BR>شیطان زهر اگین دیرین را<BR>ان وقت او<BR>خون می شود در خانه تن<BR>می چرخد و می گردد و می ماند انجا<BR>او می شود من<BR>****<BR>طعم دهانم تلخ تلخ است<BR>انگار سمی قطره قطره<BR>رفته میان تار و پودم<BR>این لکه ها چیست ؟<BR>بر روح سرتا پا کبودم <BR>ای وای پیش از انکه از این سم بمیرم<BR>باید که از دست خودت دارو بگیرم<BR>ای انکه داروخانه ات<BR>هر موقع باز است<BR>من ناخوشم<BR>داروی من راز و نیاز است<BR>چشمان من ابر است و هی باران می اید<BR>اما بگو<BR>کی می رود این درد و کی درمان می اید<BR>*****<BR>شب بود اما<BR>صبح امده این دور و برها<BR>این رد پای روشن اوست<BR>این بال و پرها <BR>***<BR>لطفت برایم نسخه پیچید<BR>یک شیشه شربت اسمان<BR>یک قرص خورشیذ<BR>یک استکان یاد خدا باید بنوشم<BR>معجونی از یاد خدا باید بنوشم</P>
<P>عرفان نظر آهاری</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 4 Jul 2008 00:32:36 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=298</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/04/14/post-298/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یادداشت هفدهم]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/24/post-297/</link>
					<description><![CDATA[<P>و اما امروز:</P>
<P>(برگی از دفتر خاطرات)</P>
<P>حس آسودگی</P>
<P>پس از یک آزمون سخت.</P>
<P>حس آرامش</P>
<P>پس از یک موفقیت.</P>
<P>حس غرور</P>
<P>از اینکه دوست داشته می شوی</P>
<P>حس ملسی نسیم</P>
<P>هنگامی که بر پشت بام</P>
<P>خانه پدری غلت می زنی.</P>
<P>حس خوب رویا</P>
<P>در خوابی پس از خستگی ها .</P>
<P>همه این ها را من امروز</P>
<P>حس کردم</P>
<P>در یک روز بهاری از جنس تابستان</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 02:58:33 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=297</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/24/post-297/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[عاشقانه]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/24/post-296/</link>
					<description><![CDATA[<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: '2  Hamid'; mso-bidi-language: FA"><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><FONT size=4>دوستم دارد !! چقدر بایستی عزیز باشم ! چقدر . . . چقدر خودم را می ستایم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /><o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>
<P class=MsoNormal dir=rtl style="MARGIN: 0cm 0cm 0pt"><SPAN lang=FA style="FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: '2  Hamid'; mso-bidi-language: FA"><FONT face="Tahoma, Arial, Helvetica, sans-serif"><FONT size=4>از آن زمان که او مرا دوست دارد .<o:p></o:p></FONT></FONT></SPAN></P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 13 Jun 2008 02:08:49 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=296</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/24/post-296/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[پنجره]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/23/post-281/</link>
					<description><![CDATA[یک پنجره برای دیدن <BR>یک پنجره برای شنیدن <BR>یک پنجره که مثل حلقه ی چاهی <BR>در انتهای خود به قلب زمین میرسد <BR>و باز میشود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنگ<BR>یک پنجره که دست های کوچک تنهایی را <BR>از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریم <BR>سرشار میکند <BR>و میشود از آنجا <BR>خورشید را به غربت گلهای شمعدانی مهمان کرد <BR>یک پنجره برای من کافیست <BR>من از دیار عروسکها می ایم <BR>از زیر سایه های درختان کاغذی<BR>در باغ یک کتاب مصور <BR>از فصل های خشک تجربه های عقیم دوستی و عشق <BR>در کوچه های خکی معصومیت <BR>از سال های رشد حروف پریده رنگ الفبا <BR>در پشت میز های مدرسه مسلول <BR>از لحظه ای که بچه ها توانستند <BR>بر روی تخته حرف سنگ را بنویسند <BR>و سارهای سراسیمه از درخت کهنسال پر زدند <BR>من از میان<BR>ریشه های گیاهان گوشتخوار می ایم <BR>و مغز من هنوز <BR>لبریز از صدای وحشت پروانه ای است که او را <BR>دردفتری به سنجاقی <BR>مصلوب کرده بودند <BR>وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود<BR>&nbsp;و در تمام شهر <BR>قلب چراغ های مرا تکه تکه می کردند <BR>وقتی که چشم های کودکانه عشق مرا <BR>با دستمال تیره قانون می بستند <BR>و از شقیقه های مضطرب آرزوی من <BR>فواره های خون به بیرون می پاشید <BR>وقتی که زندگی من دیگر <BR>چیزی نبود هیچ چیز بجز تیک تک ساعت دیواری<BR>دریافتم باید باید باید <BR>دیوانه وار دوست بدارم <BR>یک پنجره برای من کافیست <BR>یک پنجره به لحظه ی آگاهی و نگاه و سکوت <BR>کنون نهال گردو <BR>آن قدر&nbsp;&nbsp;قد کشیده که دیوار رابرای برگهای جوانش <BR>&nbsp;معنی کند <BR>از اینه بپرس <BR>نام نجات دهنده ات را <BR>ایا زمین که زیر پای تو می لرزد <BR>تنها&nbsp;تر از تو نیست ؟<BR>پیغمبران رسالت ویرانی را <BR>با خود به قرن ما آوردند ؟<BR>این انفجار های پیاپی <BR>و ابرهای مسموم <BR>ایا طنین اینه های مقدس هستند ؟<BR>ای دوست ای برادر ای همخون <BR>وقتی به ماه رسیدی <BR>تاریخ قتل عام گل ها را بنویس<BR>همیشه خوابها <BR>از ارتفاع ساده لوحی خود پرت میشوند و می میرند <BR>من شبدر چهار پری را می بویم <BR>که روی گور مفاهیم کهنه روییده ست<BR>ایا زنی که در کفن انتظار و عصمت خود خک شد جوانی من بود ؟<BR>ایا دوباره من از پله های کنجکاوی خود بالا خواهم رفت <BR>تا به خدای خوب که در پشت بام خانه قدم میزند سلام بگویم ؟<BR>حس میکنم که وقت گذشته ست <BR>حس میکنم که لحظه سهم من از برگهای تاریخ است <BR>حس میکنم که میز فاصله ی کاذبی است در میان گیسوان من و دستهای&nbsp;این غریبه ی غمگین <BR>حرفی به من بزن <BR>ایا کسی که مهربانی یک جسم زنده را به تو می بخشد <BR>جز درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد ؟<BR>حرفی بزن <BR>من در پناه پنجره ام <BR>با آفتاب رابطه دارم <BR>فروغ فرخزاد ]]></description>
					<pubDate>Thu, 12 Jun 2008 00:34:26 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=281</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/23/post-281/</guid>
				</item>
			
				<item>
					<title><![CDATA[یادداشت شانزدهم]]></title>
					<link>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/17/post-295/</link>
					<description><![CDATA[<P>و اما امروز</P>
<P>حتی آفتاب این روز های گرم </P>
<P>هم نتوانست یخ اندیشه هایم را اب کند</P>
<P>اما</P>
<P>عشق چرا !!</P>
<P>&nbsp;</P>]]></description>
					<pubDate>Fri, 6 Jun 2008 17:43:18 GMT</pubDate>
					<comments>http://www.mermiad91.blogsky.com/Comments.bs?PostID=295</comments>
          <guid>http://www.mermiad91.blogsky.com/1387/03/17/post-295/</guid>
				</item>
			
		
	</channel>
</rss>
