? عاشقانه ها - اردیبهشت 1387

خودتان سایت بسازید Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

یاداشت دوازدهم :

سلام

و اما امروز :

۳۱ اردیبهشت

می روم آنسو ها

آن دور تر ها

در دشتی وسیع

شبانی نشسته

بر سایه  درخت خشکیده ای

تنها

با نی لبکی حرین

در تنگه غروب

دلگتنگ تر از همیشه برای او !

سه شنبه 31 اردیبهشت ماه سال 1387

 

چند روزی است که من
باز دیوانه شدم
از غم دوری تو
شمع و پروانه شدم

باز سجاده ی من
رنگ چشمان تو شد
مهر و تسبیح دلم
مثل دستان تو شد

باز هم شب های من
بوی باران می دهد
بوی نمناک زمین
در بهاران می دهد

باز از این پنجره
شعر هایم می روند
گریه هایم می رسند
خنده هایم می روند

باز از روی درخت
مرغ عشقم می پرد
آتش عشقت مرا
تا کجاها می برد

باز قلبم می تپد
خسته حال و بی نفس
می زند فریاد که
خسته ام از این قفس

باز شمعی می شوم
تا بسوزم جان و تن
اشک هایم می چکد
بر دل و دامان من

من که رسوایت شدم
می نویسم بر درخت
می نویسم در هوا
یا به روی سنگ سخت

می نویسم از غمت
شمع و پروانه شدم
چند روزی می شود
باز دیوانه شدم
شاعر: خانم فریبا شش بلوکی 

یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387

اکنون

نهال گردو

آنقدر قد کشیده

که دیوار را

برای برگ های جوانش

 معنی می کند

فروغ فرخزاد

یکشنبه 29 اردیبهشت ماه سال 1387

 


  

 من خانه را تاریک می کنم و هر چه پنجره است با پرده ای سیاه می پوشانم
از چراغها بیزارم و از ستارگان و مروارید
 و شهر پر از چراغ است
 و من بارها تور نگاهم را به افق های دور انداختم و هیچ صید نشد
 نه ستاره ای و نه مروارید
 و مردی که نادرم را کشت
 و من خون را در چشمانش می دیدم
 و مار را بر شانه هایش
 در دستش چراغ بود
 و خواهرم که تنها یک بار از خیابان عبور کرد
و زیر چرخهای سنگین اعتماد له شد
 چراغ سبز چهار راه را دیده بود
 از چراغ ها بیزارم و شهر پر از چراغ است
 و حتی تمام کسانیکه در قطب جنوب راه را گم کردند
 ستارگان را دیگر ندیدند
 و خوب یادم هست مردی که دوستش می داشتم
 با گردنبند مروارید من خود را حلق آویز کرد
و شهر پر از گفتار است
 شاید آخرین شعری که در رقص روسپیان محله و زهرخند مردها سرودم
خود بوی مرگ می دادم
 کفتارها در چشم من چراغ می اندازند
 و من بر چشمانم پارچه ای سیاه خواهم بست
تا هیچ چیز را نبینم
 نه شکنجه را و نه چراغها را
 تنها صدایشان را خواهم شنید
 و هر چه را که بشنوم لب باز نخواهم کرد
 چرا که دهانم بوی مرگ می دهد
و هرگز نمی خواهم خورک مغز امشب کفتارها باشم
شاعر: ساناز کریمی
 

شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
هر روز عکس ** آلبوم هفتگی
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
شنبه 28 اردیبهشت ماه سال 1387
1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>